محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

74

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 213 ] كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 213 ) بودند مردمان گروهى تنها پس برانگيخت خدا پيغمبران را مژده دهنده و بيم دهنده و فرو فرستاد با ايشان كتاب را براستى و درستى تا حكم كند ميان مردمان در آنچه اختلاف كردند در آن و اختلاف نكردند در آن مگر آنان كه داده شدند بعد از آنچه آمد ايشان را معجزها از راه سركشى ميانشان پس هدايت كرد خدا آن كسانى را كه گرويدند مر آنچه را اختلاف كردند در آن از حق بفرمان او و خدا هدايت مىكند هر كه را ميخواهد بسوى راه راست ( 213 ) مردمان بودند يك امت همه * اندر اول از ره فطرت همه يا بطفلى يا بعهد بو البشر * اختلاف آنجا نبود اندر نظر پس شدند اندر طبيعت مختلف * وز طريق دين واحد منحرف داشت اهواء طبيعت اقتضا * بر تشتت يا كه آن بود از قضا هم قضا باشد بوفق مقتضى * مقتضى بود آنچه شد در ما مضى حقتعالى هست در طبع بشر * اين خلاف از جلب نفع و دفع ضر مصلحت بود از پى نشو و نما * اين عناد و اختلاف و ماجرا انبيا را پس برانگيزاند حق * تا بخواندشان بدين ما سبق از خلاف و حقد يعنى بر وفاق * و از عداوت بر محبت و اتفاق وان ز كثرت سوى وحدت رجعت است * واندر اين رجعت ز حق بس رحمت است پس بر ايشان گشت امت مختلف * فرقه‌اى در راه و قومى منحرف آنچه سفليّون بدند از اين رمه * بر طباع خود بدى راسخ همه رفت استعدادشان يك جا بباد * شاد زياد انكار و اجحاف و عباد وانچه ميكردند در حق اختلاف * نزد بعثتها و حكم بىخلاف بود انشا از حسدها و از لجاج * ميفزود آن حقدشان بر اعوجاج وانكه علوى بود اندر فصل خويش * ماند باقى بر صفاى اصل خويش اندر استعداد اول بر قرار * پس هدايت يافتند از كردگار سوى حق شد آن صفاشان رهنما * بىخلاف افزودشان ضوء و بها گشت زايل اختلافات عظيم * ز اهل مسلك در صراط مستقيم بود اين تحقيق اگر بودى به هوش * نك پى تفسير ظاهر دار گوش گر چه هر جا بد مقام ترجمه * يا كه تفسير اندرين دفتر همه ليك اين آيت بتحقيق اقرب است * ابتدا گر شد بتحقيق انسب است امتى بودند واحد مردمان * از خدا بيگانه در اول زمان پس فرستاد انبيا را پاك دلق * بهر انذار و بشارت حق بخلق هم نمود ارسال با ايشان كتاب * در ميان مردمان تا بر صواب حكم حق جارى شود دور از خلاف * زانچه ميكردند در آن اختلاف مينكردند اختلافى اندران * جز كسانى كآمد از ايشان عيان از حسد و از جور حجّتها بسى * حجت آرد بر خدا جز ناكسى پس هدايت كرد آنان را خداى * كه بايمان آمدند از حسن راى آنچه را كردند در آن اختلاف * از حق اعنى هم باذنش بىخلاف حق هدايت مىكند آن را كه خواست * بر صراط المستقيم و راه راست [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 214 تا 215 ] أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ ( 214 ) يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ( 215 ) يا پنداشتيد كه در مىآييد بهشت را و چون آمد شما را داستان آنان كه گذشتند پيش از شما رسيد ايشان را سختىها و ضررها و از جاى كنده شدند تا آنكه ميگويند برسول و آنان كه گرويدند با او كى باشد يارى خدا آگاه باش كه يارى خدا نزديكست ( 214 ) ميپرسند تو را كه چه چيز انفاق بكنند بگو آنچه را انفاق كرديد از نيكى پس از براى پدر و مادر و نزديكان و ايتام و حاجتمندان و راه گذران و آنچه ميكنيد از نيكى پس بدرستى كه خدا بدين داناست ( 215 ) يا گمان كرديد جز با امتحان * ميتوان گرديد داخل بر جنان تا نيائيد آن چنان در راه دين * كآمدند از روى طاعت پيش ازين ميرسيد از بهر ايشان مستدام * رنج و سختى فقر و بيمارى تمام روز خندق يافت اين آيت نزول * كاهل دين بودند از محنت ملول در تزلزل بودشان از خصم دل * داشتند انواع سختى متصل تا پيمبر گفت با ياران كى است * وقت يارى از حق اعنى در پى است گشته نزديك آن زمان نصرتش * خواهد آمد چون كه آيد نوبتش اينكه ميفرمود او با مؤمنان * بر تسلى بد نه ترديد و گمان در حقيقت اين تمنا و دعاست * انتظار نصرت و فتح از خداست در جزع با مؤمنين همراه بود * هم ز يسر از بعد عسر آگاه بود از تو ميپرسند ز انفاق اهل مال * كان چه باشد يا چه مقدار از منال گو كنيد انفاق آنچه از نيكوى * گر كه باشد خرمنى آن يا جوى هست بهر والدين و اقربين * وان يتيمان و مساكين ز اهل دين وانگه در ره مفلس است از هر قبيل * نامش آمد در خبر ابن السبيل وانچه نيكويى كنيد اندر سبل * حق به او دانا بود از جزء و كل